شور تب در پیکرم افتاده است * شور مستی در سرم افتاده است
حرف قلبم را هویدا می کنم * با خدای خویش نجوا می کنم
بار الهی خسته ام از زندگی * معصیت هایم شده شرمندگی
خوب می دانم که من بد کرده ام * راه خوشبختی خود سد کرده ام
من ذلیلم بیش از این خوارم مکن * دوره گرد کوچه بازارم مکن
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب * از چه بیدارم نکردی آفتاب
توبه کردم توبه کردم بار الهی * زندگی و عمر خود کردم تباه
باب لطفت را به رویم باز کن * با عزیزانت مرا دمساز کن
بعد از این نجوا خدای نیک و زشت * روی برگ کاغذین من نوشت
دوست داری مست و مجنونت کنم * تا ابد بر خویش مدیونت کنم
دوست داری همره جانان شوی * با خدای خویش هم پیمان شوی
می دهم با دردهایت خاتمه * آشنایت میکنم با فاطمه
براي ديدن بقيه اين شعر و شعر هاي ديگر بر روي ادامه مطلب كليك كنيد .
(( اشعار ))
**** بنال اي دل ****
بنال اي دل كه دنيا را بقا نيست چو آرامش در اين دار فنا نيست
بنال اي دل نماند جاودانه بجز عشق و نواي عاشقانه
بنال اي دل به لحن ناي داوود كه هر ناليدنش ذكر خدا بود
بيا تا از پي اش با هم بگيريم كه هر دو آشنا با آه و درديم
بنال اي دل كه يارم زار و خسته به پشت پرده ي غيب نشسته
بنال اي دل به هرصبح و به هرشام چو تنها اشك ريزد آن دل آرام
بنال اي دل ز غم هايم گذر كن كه تنها ناله بر آن منتظر كن
بنال اي دل كه يارم در نماز است سرا پا ناز و در حال نياز است
بنال اي دل كه بس آزرده ام من كه رد پاي گم كرده ام من
نشانم ده حريم سامرا را مگر پيدا كنم آن دل رب را
بنال اي دل گل بي خار من كو نشينم چون بنفشه بر لب جو
مگر عكس رخش در آب بينم دگر او را در خواب بينم
كه من آلوده ام او پاك و معصوم از اين رو گشته ناكام و محروم
بنال اي دل چو آيد بوي نرگس به خوبي عطر او را مي كنم حس
خدايا در فراقش ناله تا كي به سينه داعها چون لاله تا كي
خدايا رازها در پرده تا كي ز غيبت قلبها آزرده تا كي
بنال اي دل بگو با شور و فرياد كه يا مهدي جهان پر شد ز بيداد
كجايي اي گل زهرا كجايي تو اي مهر آفرين لطف خدايي
برای دیدن بقیه شعرها بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید