تبليغاتX
-- عشق علی --
 

              داستان هاي شيطاني --- قسمت اول

 

           شيطان در ابتدا در زمين مي زيست سپس

 

                 با ملائكه به آسمان برده شد.

 

 

چنان كه نص قرآن كريم است شيطان خود از طايفه ي جن است

 

و در ابتدا مدتي از عمر خود را ميان جنيان سپري كرده و با آنان

 

معاشر و همگام بود تا اين كه فتنه و فساد و شرارت در بين جنيان

 

بسيار گرديد  تا حدي كه طوايف جن به جنگ بر عليه يكديگر

 

پرداختند.در اين هنگام خداوند تعالي اراده فرمود تا آنان را نابود

 

 كند.متعاقب آن عده اي از فرشتگان به جنگ با جنيان گسيل شدند

 

و با آنان به جنگ پرداخته و بيشتر آنان را كشتند . در اين بين

 

شيطان از معركه جان سالم به در برد و از مرگ نجات پيدا كرد.

 

سرانجام فرشتگان او را اسير كردند . شيطان به فرشتگان گفت :

 

من از جمله ي مومنان هستم و در فطنه و فساد شركت نداشتم .

 

شما فرشتگان تمام خويشان و همنوعانم را كشتيد و اينك من

 

تنها ماندم . مرا با خودتان به آسمان ببريد تا در آنجا با شما باشم

 

و خداي خود را عبادت كنم .

 

فرشتگان از خداوند جوياي تكليف شدند و خداوند نيز به آنان

 

اجازه داد تا او را به آسمان ببرند . شيطان هنگامي كه به آسمان

 

رسيد به گردش و بررسي در اوضاع آن پرداخت و در آن بين

 

لوحي را ديد كه چيزهايي بر آن نوشته شده بود كه از جمله ي آن

 

اين نوشته ها بود : ( من پاداش هيچ عمل كننده اي را ضايع نمي كنم

 

آري كسي كه كاري كند و منظور او دنيا باشد خدا نيز دنيا را به او

 

ميبخشد و كسي كه آخرت را بخواهد خداوند نيز او را به آرزويش

 

ميرساند . كسي كه پاداش آخرت را بخواهد به او بركت مي دهيم

 

و آنان كه فقط مال دنيا را مي طلبند كمي از آن را به آنان مي بخشيم

 

اما در آخرت هيچ نصيبي ندارند . )

 

شيطان با ديدن اين مطالب نزد خود فكر كرد كه آخرت نسيه است

 

اما دنيا نقد . تصميم گرفت  تا دنيا را به وسيله ي عبادات طولاني

 

و سخت به دست آورد . لذا در ميان فرشتگان آنقدر به عبادت پرداخت

 

تا اينكه سرور و رئيس همه ي فرشتگان شد و طاووس ملائكه نام

 

گرفت ! او بر منبري مي نشست و در مجلس وعظ او فرشتگان با

 

احترام مي ايستادند . وقتي كه مي دانست با اين عبادات مي تواند

 

به دنيا دست يابد از اين رو آنچه را در قلب سياه خود داشت آشكار

 

ساخت و ادعا نمود كه من از آدم برترم و در برابرش به سجده

 

نخواهم افتاد !  

 

 

 

 

                داستان هاي شيطاني --- قسمت دوم

 

                  اولین مخالفت شیطان با خلقت آدم (ع) 

 

 

 

شیطان در بین فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتی که خدا اراده فرمود تا

 

 

برای خود بر روی زمین جانشین خلق نماید. در پی آن به فرشتگان خطاب نمود که

 

 

 من می خواهم خلیفه ای در زمین قرار دهم و آنان را از مقصودش آگاه نمود .

 

 

 در این هنگام شیطان به وسط زمین رفت و فریاد زد : ای زمین !

 

 

 آمده امتا تورا نصیحت کنم ! خداوند  اراده کرده که از تو موجودی بسازد

 

 

 که بهترین  خلایق باشد و من می ترسم که او نسبت به خداوند مرتکب گناه شود

 

 

 و داخل آتش گردد . پس هنگامی که فرشتگان آمدند تا از تو خاک

 

 

 بردارند آنان را به خدای بزرگ سوگند بده تا از تو خاک بر نگیرند .

 

 

مخالفت شیطان با آدم از همین جا شروع شد  و تا روز قیامت هم ادامه دارد

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:58  توسط سجاد  |